تبلیغات
هشت بهشت - جوان مسیحی مسلمان شد
هشت بهشت
اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن اعتمادی است که بر مردم عالم کردم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
in the name of god
سلام بر همه بازدید کنندگان.
بهشت اول : شعر و مشاهیر ، بهشت دوم : طبیعت و تاریخ ، بهشت سوم : درباره ماشین ، بهشت چهارم : درباره خوراکی ها ، بهشت پنجم : حیوانات و شهرها ، بهشت ششم : اطلاعات پزشکی ، بهشت هفتم : علمی و تکنولوژی ، بهشت هشتم : آشپزی !

ایمیل من : sezavar.mahdiyar@gmail.com

مدیر وبلاگ : مهدیار
نویسندگان
نظرسنجی
این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید ؟






جوان مسیحی مسلمان شد


نیمه شبی در اطاق خودم كه كنار در حیاط منزل آقای حاج شیخ محمد تقی بافقی بود، خوابیده بودم ، ناگهان صدای پائی در داخل حیاط مرا از خواب بیدار كرد من فورا از جا برخاستم . دیدم جوانی وارد منزل شده و در وسط حیاط ایستاده است نزد او رفتم و گفتم شما كه هستید و چه میخواهید؟ مثل آنكه نمیتوانست فورا جواب مرا بدهد حالا یا زبانش از ترس گرفته بود و یا متوجّه نشد كه من به فارسی به او چه میگویم زیرا بعدا معلوم شد اواهل بغداد و عرب است ولی مرحوم آقای بافقی قبل از آنكه او چیزی بگوید از داخل اطاق صدازد كه حاج عباس او یونس ارمنی است و بامن كار دارد او را راهنمائی كن كه نزد من بیاید. من او را راهنمائی كردم او به اطاق آقای بافقی رفت .

 

 190.jpg


مرحوم آقای بافقی وقتی چشمش به او افتاد بدون هیچ سؤ الی به او فرمود: احسنت ، می خواهی مسلمان شوی ، او هم بدون هیچ گفتگوئی به ایشان گفت ، بلی برای تشرف به اسلام آمده ام .

مرحوم آقای بافقی بدون معطلی بلافاصله آداب و شرایط تشرف به اسلام را به ایشان عرضه نمود و او هم مشرّف به دین مقدّس اسلام شد، من كه همه جریانات برایم غیر عادّی بود از یونس تازه مسلمان سؤ ال كردم كه جریان توچه بوده و چرا بدون مقدّمه به دین مقدس اسلام مشرف گردیدی و چرا این موقع شب را برای این عمل انتخاب نمودی ؟
او گفت : من اهل بغدادم و ماشین باری دارم و غالبا از شهری به شهری بار می برم یك روز از بغداد به سوی كربلا می رفتم ، دیدم در كنار جادّه پیرمردی افتاده و ازتشنگی نزدیك به هلاكت است ، فورا ماشین را نگه داشتم و مقداری آب كه در قمقمه داشتم به او دادم ، سپس او را سوار ماشین كردم و به طرف كربلا بردم ، او نمی دانست كه من مسیحی و ارمنی هستم ، وقتی پیاده شد گفت : برو جوان حضرت ابوالفضل العبّاس اجر تو رابدهد. من از او خدا حافظی كردم و جدا شدم ، پس از چند روز باری به من دادند كه به تهران بیاورم ، امشب سر شب به تهران رسیدم و چون خسته بودم خوابیدم ، درعالم رؤ یا دیدم در منزلی هستم و شخصی در آن منزل را می زند، پشت در رفتم و در را باز كردم دیدم شخصی سوار اسب است و می گوید: من ابوالفضل العباس هستم ، آمده ام حقّی كه به ما پیدا كردی به تو بدهم . گفتم چه حقی ؟
فرمود: حق زحمتی كه برای آن پیرمرد كشیدی سپس اضافه فرمود و گفت :
وقتی از خواب بیدار شدی به شهر ری می روی شخصی تو را بدون آنكه تو سئوال كنی به منزل آقای شیخ محمد تقی بافقی می برد و قتی نزد ایشان رفتی به دین مقدّس اسلام مشرف می گردی .
من گفتم چشم قربان و آن حضرت از من خدا حافظی كرد و رفت ، من از خواب بیدار شدم و شبانه به طرف حضرت عبدالعظیم حركت كردم ، در بین راه آقائی را دیدم كه بامن تشریف می آورند و بدون آنكه چیزی از ایشان سئوال كنم ، مرا راهنمائی كردند و به اینجا آوردند و من مسلمان شدم . وقتی ما از مرحوم آقای حاج شیخ محمد تقی بافقی سئوال كردیم كه شما چگونه او را شناختید و می دانستید كه او آمده است كه مسلمان بشود؟ فرمود: آن كس كه او را به اینجا راهنمائی كرد یعنی حضرت حجة بن الحسمی آید و چه نام دارد و چه می خواهد. 





نوع مطلب : تاریخی و مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه چهاردهم آذرماه سال 1392
جمعه سیزدهم مردادماه سال 1396 ساعت 19 و 47 دقیقه و 18 ثانیه
You need to take part in a contest for one of the best blogs on the internet.
I am going to highly recommend this blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساعت فلش مذهبی
مترجم سایت به زبان های مختلف
تماس با ما
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
 سوره قرآن حدیث موضوعی دانشنامه عاشورا آیه قرآن تصادفی
در زندگی هر یك از ما گاهی بر سر دو راهی قرار می گیریم و بعد از مشورت با دیگرانم و زدن تمامی درها اگر نتوانستیم راه خودمان را انتخاب كنیم به استخاره روی می اوریم و از خداوند طلب خیر میكنیم .

ابتدا نیت نمایید سپس روی استخاره بگیر کلیک فرمایید


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه



کد کج شدن تصاویر

 جشنواره وبلاگ های برتر